|
در آتش است قلب من از خنده هآيتان فكري به حال سينة سوزان ما كنيد من غبطه مي خورم به شما راهيان عشق اينك مرا زصفحة خاكي رها كنيد در صحنة عداوت دنيا و قلب من بشكسته ام به مكتب عشق آشنا كنيد شايد درون قلب من از نور ذره ايست من را به نور راه خدا با خدا كنيد اينك كه حاجت است دو ركعت نماز عشق اي خاكيان به سرخي خون اقتدا كنيد لاله ،بيا بگو شور ديده اي ؟ من را بدون تومسرور ديده اي؟ ديگر سري نزدي ، به خواب هم حتي من را كجا ، به كه محشر ديده اي ؟ تنگ است دلم سخت و بي حساب مانند مرده ء در گور ديده اي ؟ تنها شدم عزل درد با من است اندر حصار حادثه محصور ديده اي ؟ در روزها و سالهاي بي نفست حتي مرا ز دور ديده اي؟
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 20:38  توسط معشوق
|
|
|