تبليغاتX
عشق به دیار من - به نام دادار هستی بخش .....

به گمانم عاشقان شاعرند ،بی پرده بگویمت شاعرم و تمام قصیده هایم از چشمان تو گرفته شده است .

این چه شعریست که سراسر قصه ی نگاه تو در آن نشته است .شاعرم و شعرم زمزمه تنهایی من است و تو تمام هنر نوشتن .

چشمان تو آغاز قصیده هایم شده است آغاز نوشتن .

رفتی و شعر بی قصیده ماند تو رفتی و کلامم در قفص تنهای ام پوسید .

می دانی چند سباهی است که نگفته ام عاشقم ! نمی دانم یا عشق از دیار ما رفته است یا گوش شنوا کم شده است .

عزیز راه دورم به کدامین گناه واژه هایم گم شده اند و به کدامین خطا چشمانم به دنبال تو می گردد .

آخرین زمزمه شاعرانه من ،من حدیث هزاران قصه بی کسی را نوشته ام تا شاید تو بیایی و غمم از دل برود.

یار غروب غمگین جدای ، به واژه ،واژه کلام به سخن مجنون به تیشه فرهاد ، قسمت می دهم بگذار آخرین کلام از تو باشد بگذار از تو بگویم تا همه بدانند که من شاعرم............!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 1:30  توسط گل رز  | 

*
*
*
*
*
*
*

ALIBABA

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












Javacity