|
نمی دانم شاید واقعا خیلی زود دیر میشه .......... خیلی سخته بخاطر عشق پاک کسی عمری را در انتظار لحظه مناسب باشی و چشم از همه ببندی و درست تو آن لحظه مناسب بفهمی که آن عشق دیگه مال تو نیست ..... خیلی سخته بخاطر این انتظار و عشق سرت بشکنه .... خیلی سخته هیچ جا ،هیچ جوری ، به هیچ کسی هیچی نگی .. خیلی سخته تو بشگنی و آن کسی که یه عمر دوسش داشتی بخاطر دل ساده ات بهت بخنده و آدم به جنگت بفرسته ............. اما گذشته ها گذشته .... با امید زندگی باید کرد به قول آن حرف نابی که از دل رنگی و بی ریای تو بیرون آمد : مثل آن ماهی که همه همه همه دنیاش همان یه ذره آب شاید همه دنیای منم همین حسرت و آه ها باشه. شاید منم مثل آن ماهی باید به دنیای خودم عادت کنم. شاید................ شاید یه روزی ، یه جایی، یه چیزی ، یه ثانیه ای شانس شقایقی بشه...شاید ............
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:33  توسط معشوق
|
|
|