|
خانه ای خواهم ساخت
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:39  توسط معشوق
|
نمی دانم شاید واقعا خیلی زود دیر میشه .......... خیلی سخته بخاطر عشق پاک کسی عمری را در انتظار لحظه مناسب باشی و چشم از همه ببندی و درست تو آن لحظه مناسب بفهمی که آن عشق دیگه مال تو نیست ..... خیلی سخته بخاطر این انتظار و عشق سرت بشکنه .... خیلی سخته هیچ جا ،هیچ جوری ، به هیچ کسی هیچی نگی .. خیلی سخته تو بشگنی و آن کسی که یه عمر دوسش داشتی بخاطر دل ساده ات بهت بخنده و آدم به جنگت بفرسته ............. اما گذشته ها گذشته .... با امید زندگی باید کرد به قول آن حرف نابی که از دل رنگی و بی ریای تو بیرون آمد : مثل آن ماهی که همه همه همه دنیاش همان یه ذره آب شاید همه دنیای منم همین حسرت و آه ها باشه. شاید منم مثل آن ماهی باید به دنیای خودم عادت کنم. شاید................ شاید یه روزی ، یه جایی، یه چیزی ، یه ثانیه ای شانس شقایقی بشه...شاید ............
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:33  توسط معشوق
|
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت
این منم چون گل یاس نشستم سر راهت
تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم
اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم
اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده
تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده
اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم
میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم
تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند
تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم این رو نوشتم چون دلم از دستش شکسته اون هم از نوع خیلی خیلی بدجورش
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:5  توسط معشوق
|
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 15:13  توسط معشوق
|
سلام
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 10:0  توسط معشوق
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 16:53  توسط معشوق
|
در آتش است قلب من از خنده هآيتان فكري به حال سينة سوزان ما كنيد من غبطه مي خورم به شما راهيان عشق اينك مرا زصفحة خاكي رها كنيد در صحنة عداوت دنيا و قلب من بشكسته ام به مكتب عشق آشنا كنيد شايد درون قلب من از نور ذره ايست من را به نور راه خدا با خدا كنيد اينك كه حاجت است دو ركعت نماز عشق اي خاكيان به سرخي خون اقتدا كنيد لاله ،بيا بگو شور ديده اي ؟ من را بدون تومسرور ديده اي؟ ديگر سري نزدي ، به خواب هم حتي من را كجا ، به كه محشر ديده اي ؟ تنگ است دلم سخت و بي حساب مانند مرده ء در گور ديده اي ؟ تنها شدم عزل درد با من است اندر حصار حادثه محصور ديده اي ؟ در روزها و سالهاي بي نفست حتي مرا ز دور ديده اي؟
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 20:38  توسط معشوق
|
کفتر کشته پروندن نداره روخاک و خونا کشوندن نداره کفتر کشته پروندن نداره کتاب کهنه که خوندن نداره داره از تنهائی گریم می گیره توی این شهر دیگه موندن نداره کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم مرغ پربسته که کشتن نداره ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 19:31  توسط معشوق
|
دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 19:26  توسط معشوق
|
سلام به همگی تون امیدوارم که خوشتون بیاد اونكه گفت مهربونه تا دنيا دنياست مي مونه راست مي گفت گمون مي كرد دلامون از سنگ نمي شه دل تو امروز ديگه قصه دوست داشتن و باور نداره دل من قديميه عاشق عشقيه كه باور نداره روزگاري آدماش مثل فرشته پاك بودن دلا اون روزا ديگه براي هم هلاك بودن قصه دو شا گل و بخون بخون تا بدوني عاشقاي قديمي عاشق سينه چاك بودن فقط نظر یادتون نره
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 13:46  توسط معشوق
|
|
|