تبليغاتX
عشق به دیار من

به نام دادار هستی بخش .....

نمی دانم چرا قلم چند سباهیست که همراه دلم نمی شود .نمی دانم که چرا دل تنگی این گونه

آشفته ام کرده است .نمی دانم در پی چه می گردم که سال هاست حسرت نشین آن شده ام.

نمی دانم چه کسی چه کسی چه زمان باید بیاید و از صحرای غریبی به طلوع آشنایی تو

 مرا هدایت کند.

وای  خدایا !....

به گمانم هنوز در پی حادثه ای ،قصه ای عاشقی نشسته ام تا شاید سنگینی این همه عشق

را از دوشم بردارد.

می گویند شاعران عاشقند ،می دانم و باور دارم عاشق نشده اند تا شعر از یادشان برود ......

 

برای ادامه متن روی ادامه مطلب کلیک کنید......

 

این یکی از دست نوشته های زیبای آقای دکتر علیرضا امینی از نویسنده ها و شاعران بسیار خوب کشور ماست  که من این مطلب را از رادیو وقتی که می خواندند شنیدم و گفتم شاید برای شما هم جالب باشد. من دست نوشته های ایشان را خیلی دوست دارم  ،خوشحال می شوم نظراتتان را برایم بنویسید.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 1:30  توسط گل رز  | 

خانه ای خواهم ساخت
آسمانش آبی
 باز باشد همه پنجره هایش به پذیرائی نور
ساحت باغچه اش پر ز نسیم
حوض ماهی پر آب
قامت پاک درختانش سبز
و تو را خواهم خواند که در این خانه کنارم باشی
سینه آینه تصویر تو را می جوید
که در آیی چون نور
تو بدین خانه بیا
در خیابان امید
کوچه باور سبز
نبش میدان صبوری
آن جا
خانه ای خواهی یافت
سر در خانه اجاقی دلگرم
با حضور تو در این خانه چه جشنی بر پاست
آسمان شب این خانه پر از چشمک و مهتاب و نسیم
ناودانش پر ز موسیقس آب
ای سر آغاز امید
تو بدین خانه درا
من به دیدار تو می اندیشم
وبه آرامش بودن با تو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:39  توسط معشوق  | 

نمی دانم شاید واقعا خیلی زود دیر میشه ..........

خیلی سخته بخاطر عشق پاک کسی عمری را در انتظار لحظه مناسب باشی و چشم از همه ببندی و درست تو آن لحظه مناسب بفهمی که آن عشق دیگه مال تو نیست .....

 خیلی سخته بخاطر این انتظار و عشق سرت بشکنه .... خیلی سخته هیچ جا ،هیچ جوری ، به هیچ کسی هیچی نگی ..

خیلی سخته تو بشگنی و آن کسی که یه عمر دوسش داشتی بخاطر دل ساده ات بهت بخنده و آدم به جنگت بفرسته ............. 

اما گذشته ها گذشته .... با امید زندگی باید کرد

 به قول آن حرف نابی که از دل رنگی و بی ریای تو  بیرون آمد :

 مثل آن ماهی که همه همه همه  دنیاش همان یه ذره آب

 شاید همه دنیای منم همین حسرت و آه ها باشه.

 شاید منم مثل آن ماهی باید به دنیای خودم عادت کنم. شاید................

شاید یه روزی ، یه جایی، یه چیزی ، یه ثانیه ای شانس شقایقی بشه...شاید ............

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:33  توسط معشوق  | 

 

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت

این منم چون گل یاس نشستم سر راهت

تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم

اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم

اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده

تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده

اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم

میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم

تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند

تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

این رو نوشتم چون دلم از دستش شکسته اون هم از نوع خیلی خیلی بدجورش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:5  توسط معشوق  | 

فقط خدا

فقط خدا

 

فقط خدا

 

فقط خدا

 

فقط خدا

جهت ديدن ادامه عكس ها روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 15:13  توسط معشوق  | 

            *  شادی

                                                                                          

                                                                                                   

                                           *  شادی کجاست ؟؟؟شادی ان جایی است که دل تنها نباشد!.....*

                                           *  عشق تنها نیست اگر چه عاشقان تنهایند؟!.....*

 

 

چه رنجی است لذتها راتنهابودن وچه زشت است زییبا یی ها راتنهادیدن

وچه بدبختی ازار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن.

در عشق تنهاماندن سخت تر از کویر است.

درعشق هرنسیمی که بر چهره ات می زند یاد تنهایی رادر سرت بیدار میکند.

هر گل عشقی، بر دلت داغ اتشی است .

دران روزها که افتاب وباران بهم می یامیزند .

در ان شبهای کویر نه از اسمان ستاره می بارد ودشت دعوت عشق را با دل تو تکرار می کند

و مسافری تنها دست بر ستون زندگی وخسته از این زندگی بدنبال عشق می گردد.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگ ترین داستان زندگیست

که مجبوری اخرش را باجدایی به سرانجام رسانی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی ست که الفبای زندگی را

برایت تکرار کند وتوازاو رسم محبت بیاموزی.

عمیق ترین درد رندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعی ست

که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.

عمیق ترین دردزندگی مردن نیست بلکه ڀنهان کردن

قلبی ست که به اسفناک ترین حالت شکسته است .

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن

سر دربرابر رودیست که از چشمان توجاری ست.

 

 

من این متن را خیلی دوست دارم امیدارم شما هم خوشتون بیاد!!!

ارزو می کنم هیچ وقت هیچ وقت دلتون نگیره.........

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:22  توسط گل رز  | 
ديار من

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:11  توسط معشوق  | 

*
*
*
*
*
*
*

ALIBABA

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












Javacity